|
امشب در سکوت و تنهايی لحظه هايم تو را سهيم ميکنم
می نويسم شايد برای تو وبه ياد تو
می نويسم برای تو که ديگر در کنار من نيستی
نمی دانم.....
رفتنت را باور ندارم
وجودت را احساس ميکنم
اما خود نيز نمی دانی و من نيز نمی دانستم
با رفتنت حس کردم از وجودم پر کشيدی
اما تو در کنارم هستی
تو در وجود واحساسم پنهان شدی
تو که به راحتی به من پشت کردی
شايد تقدير بود شايد
شايد سرنوشتم اين چنين بود
ولی ايا بايد بی مهری را به حساب سرنوشت گذاشت؟
من به دنبال گناه ناکرده ام بودم و تو در تلاش فراموش کردنم
شايد بازگردی شايد نمی دانم
شايد اين جمله برای تو تکرار مکرر باشد
اما من باورش دارم و می گويم
به تو زيباترين جمله ی دنيا را
دوستت دارم
سحر طهرانی
87/6/21
|